هميشه انقدر ساده نرو و مگذر
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر
لااقل نگاهي به پشت سرت کن
شايد کسي در پي تو مي دود
و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند
و تو... هيچ وقت او را نديده اي

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم
باورم نمي شد . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . !
سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت
كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت
كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست
با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت
كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان
داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت
كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود
كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت

بی احساس ترین کلمه :بی تفاوتی است مراقب آن باش
دوستانه ترین کلمه :رفاقت است از آن سوءاستفاده نکن
زیباترین کلمه :راستی است با آن رو راست باش
زشت ترین کلمه :دورویی است یک رنگ باش

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه
گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟
گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا
دختره چشماش پر از اشک شد و هيچي نگفت
پسره بغلش کرد وگفت:
تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي
تورودوست ندارم چون عاشقتم
اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم

زندگي گل زردى است بنام غم
رنگ سرخيست بنام عشق
فرياد بلنديست بنام آه
مرواريد غلطانيست بنام اشك
آينه ايست بنام دل
اشکيست که خشک مي شود
لبخنديست که محو مي شود
و ياديست که در عالمه فراموشي مي ماند

عزیزکم گریه نکن
عاشقی سخته به خدا
غصه نخور تا وقتی که
خدا رو داری اون بالا
زخم زبون و تعنه ها
بازیه روزگار ماست
کنایه های پشت هم
همش از رو حسادتاست
از رو لب بسته خود
قفل سکوت و وا بکن
هم نفس ثانیه ها
اسمشو هی صدا بکن
عاشقی یعنی دلهره
هزار و صدتا خاطره
از همه بازی های عشق
از شادی هایی که داره
نشین یه گوشه تنهایی
گریه نکن به هر دلیل
اون که گرفت،خندهاتو
زودی میشه خارو زلیل
با تشکر از دوست عزیزم(http://royayezahra.blogfa.com)
همیشه عاشق
غروبه و ابریه باز آسمون می خوای بری من میگم اینجا بمون
حیفه بری تلخه که من بمونم بازم بمون قصهء موندن بخون
با تو غروب خوب و تماشاییه بی تو غم انگیز مثله تنهاییه
صدات برای این همیشه عاشق قشنگترین صدای لالاییه
غم تو دلم پا میذاره وقتی که اون روزایه گم شده یادم میاد
ما دو تا همصدای عاشق بودیم تو کوچه باغ و توی دستای باد
قصهء عشق ما قصه ای تازه بود با تو دل نغمهء زندگی می سرود
روزا و لحظه های خوبی داشتیم پا روی غصه روی غم میذاشتیم
تو خوب تو مهربون تو عاشق بودی یه پاکی مثل یه شقایق بودی
اما حالا سکوت سنگینه تو غصه ای روی غصه هام میذاره
میخوای بری اما بمون نگاه کن پشت دریچه صدای بهاره
با تو غروب خوب و تماشاییه بی تو غم انگیز مثل تنهاییه
صدات برای این همیشه عاشق قشنگترین صدای لالاییه
دیـگه دنیا واسـه من تـاریکه
زندگی کوره ، رهی باریکه
آخـر قصـه ی مـن نـزدیـکه
این منـم از همه جا وا مانده
از همــه مــردم دنیـا رانـده
رانـده و خسـته و تنها مانده
ای خـدا، ای خـدا، ای خـدا
عشــق بـی غـم تـوی خـونه
خـنـده هـای بـچـــــه گـونـه
بـــه دلـــــــــم شـــــد آرزو
بــــــازی عمــرم و باختــم
کـــــاخ امیــدی که ساختـم
عـــاقبت شــــد زیـــرو رو
ای خـدا، ای خـدا، ای خدا
فضاي اشيانه را ژر از ترانه ميكنم
كسي سوال ميكند براي چه تو زنده اي
و من براي زندگي تو را بهانه ميكنم
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو
داستان غریبیست . . .
گاه ناخواسته. دلبسته هایمان
فدای دلبستگی ها می شوند ...
![]()
![]()
![]()
من به اندوه درون می اندیشم
و به آن لحظه که تو می آیی
و به آن دم که مرا می خواهی
و به آن کولی مژگان بلند
که ندانسته دلم را سد کرد
و نفهمید که با من بد کرد
من به آن لحظه فرا خوانده شدم
که سکوت است و سکوت است و سکوت
و در آن شمعی ست در حال سقوط
در سراشیبی تقدیر
نام مرا
با نام تو تشنه کرده اند
و رفتنت را
بر دلم داغ نهاده اند
دریغ
از دریایی که در چشمهایت نشسته است
بی آنکه بخواهد
آیینه ها را آبی ببیند
یادگار ردپای انتظارت آمدنت را دریاب
که تکرار آبی ترین زلال ها
در پیوسته ترین اشتیاق های رسیده ی ابدیت
تو را تداعی می کند
برو به فکر من نباش
برو به پای من نسوز
برو به فکر من نباش
من یه جوری سر میکنم
زندگی رو با سختیاش........ا
با که درددل کنم؟
با کسی که پرنده بود برام؟
با کسی که اشیانه بود
دلم به چه خوش بود
کاشکی پرنده پر نداشت
از پریدن خبر نداشت
درخت باغ آرزوش
ميذارم به يادگار ، اين ترا نه رو برات
بنويسش يه جايي ، كه باشه جلو چشات
راه ما يكي نبود، توي اين كوير درد
سهم ما تنهايي بود ،ميون شباي سرد
مثل يك رگبار تند ، شدي جاري از چشام
قيمت تو اين نبود ، ميدونم كه بي وفام
ميدونم توي دلت ، ديگه جايي ندارم
فرصتام تموم شده ، نگو راهي ندارم
ميدونم كه بردنم ، حكم با ختنه برام
ميدونم ازاين به بعد،دنيا زندونه برام
دنيا زندونه برام دنيا زندونه برام






مژده بده دارم می یام سراغت
دنیا به روت خندیده خوش به حالت
مژده بده عـاشقتم یه دنیا
نگام نکن گر می گیره خیالت
مژده بده نفس کشیده دریا
نگاه ماهی دل موج و برده
نفس نفس میزنه تنگ امسال
آخ.آخ .آخ که یه شیشه به تو دل سپرده
مژده بده شکوفه آشتی کرده
رد یه بوسه مونده روی ساقه
تمام دنیامو می خوام ببازم
به پای جانانه ترین علاقـه
مژده بده عاشقــی آسون شده
ستاره چشمک زده.شب گم شده
خاطر مهتاب و پریشون نکن
تازه جهان رنگ ترنم شده
مژده بده هر چی که بود گذشته
خوب و بدش فقط برات خاطره ست
آخر هر حادثه ی خواستنی
تویـی که یادت نفس پنجره ست






مژده بده دارم می یام سراغت
دنیا به روت خندیده خوش به حالت
مژده بده عـاشقتم یه دنیا
نگام نکن گر می گیره خیالت
مژده بده نفس کشیده دریا
نگاه ماهی دل موج و برده
نفس نفس میزنه تنگ امسال
آخ.آخ .آخ که یه شیشه به تو دل سپرده
مژده بده شکوفه آشتی کرده
رد یه بوسه مونده روی ساقه
تمام دنیامو می خوام ببازم
به پای جانانه ترین علاقـه
مژده بده عاشقــی آسون شده
ستاره چشمک زده.شب گم شده
خاطر مهتاب و پریشون نکن
تازه جهان رنگ ترنم شده
مژده بده هر چی که بود گذشته
خوب و بدش فقط برات خاطره ست
آخر هر حادثه ی خواستنی
تویـی که یادت نفس پنجره ست



عشق يعني با تو خواندن از جنون
عشق يعني سوختنها از درون،
عشق يعني سوختن تا ساختن ،
عشق يعني عقل و دين را باختن ،
عشق يعني دل تراشيدن ز گل ،
عشق يعني گم شدن در باغ دل ،
عشق يعني تو ملامت کن مرا،
عشق يعني مي ستايم من تو را ،
عشق يعني در پي تو در به در ،
عشق يعني يک بيابان درد سر،
عشق يعني با تو آغاز سفر ،
عشق يعني قلبي آماج خطر،
عشق يعني تو بران از خود مرا ،
عشق يعني باز مي خوانم تو را ،
عشق يعني بگذري از آبرو ،
عشق يعني کلبه هاي آرزو،
عشق يعني با تو گشتن هم کلام،
عشق يعني شاخه اي گل در سبد ،
عشق يعني دل سپردن تا ابد ،
عشق يعني سروهاي سر بلند ،
عشق يعني خارها هم گل کنند،
عشق يعني تو بسوزاني مرا ،
عشق يعني سايه بانم من تو را ،
عشق يعني بشکني قلب مرا ،
عشق يعني مي پرستم من تو را،
عشق يعني آن نخستين حرفها ،
عشق يعني در ميان برفها،
عشق يعني ياد آن روز نخست ،
عشق يعني هر چه در آن ياد توست،
عشق يعني تک درختي در کوير ،
عشق يعني عاشقاني سر به زير،
عشق يعني بگذري از هفت خان ،
عشق يعني آرش و تير و کمان ...
نه مي توانم خود را از تو پس بگيرم ، نه تو را پس بدهم تو مرا گرفته اي يا من
تورا، نمي دانم. ولی می دانم عاشق همیم

هيچگاه ويتريني نداشتهام؟ تا دلم را در آن به نمايش بگذارم. در قامت يک
فروشنده دورهگرد عاشق تو شدم. از اين روست که تمام خيابانهاي شهر؟ عشق
مرا ميشناسند حال؟ در قامت يک ديوانه دوستت ميدارم و تمام ديوانههاي شه
ر عشق مرا ميشناسند

در سرزمين من عشق کم بهاست در سرزمين من عشق را به پول سياهي ، به کينه
اي پوشيده در چادر لبخند و به حسرتي پنهان پشت يک قطره اشک مي فروشند در
سرزمين من آدم هايي هستند از جنس سنگ سياه

مرامت را بنازم اي صدف هرگاه دلت از آسمان آبي و درياي پر امواج مي گيرد
دهانت بسته مي گردد دلت پر غصه مي گردد و عشق تو به آن دريا چنان پاك و
چنان خالص كه همچون دُر سفيد و ناب مي گردد و دريا همچنان كف بر لبِ اين
آسمان آبي و ساحل به دنبال افق گردد







اگه ميدونستي قطره بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسي داشت، اگه ميدونستي
يه بندر وقت رفتن كشتيها چه تنها ميشه ، اگه ميدونستي درخت كاج وقت پر
كشيدن پرندهها چه غمگين ميشه اگه ميدونستي رفتنت چه آتيشي به جونم كشيد
اون وقت اين قدر راحت نميگفتي : خداحافظ








عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم
وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد








هي دلم مي گيرد از آدم هايي كه در پس نگاه سردشان با لبخندي گرم فريبت
مي دهند دلم مي گيرد از خورشيدي كه گرم نمي كند و نوري كه تاريكي مي دهد
ازكلماتي كه چون شيريني افسانه ها فريبت مي دهند دلم مي گيرد از سردي چندش
آور دستي كه دستت را مي فشارد و نگاهي كه به توست و هيچ وقت تو را نمي
بيند از دوستي كه برايت هديه دو بال براي پريدن مي آورد و بعد پرواز را با منفور
ترين كلمات دنيا معني مي كند گاهي حتي از خودم هم دلم مي گيرد








زندگی واسه ما آدما مثل دفتر ۲۰۰ برگه اولش خوش خط مینویسی و دوست داری
به اخرش برسی وسطاش خسته میشی بد خط مینویسی و هی برگه حروم میکنی
اما اخرش که رسید جا کم میاری حسرت میخوری که چرا برگه هاشو حروم کردی








روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم.. تنهائی را دوست دارم چون بی وفا
نیست.. تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام.. تنهائی رادوست دارم
چون عشق دروغین درآن نیست.. تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست..
تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم گریست وهیچ کس
اشکهایم را نمیبیند.. اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم.. ازتنهائی بیزارم چون
تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی تو مردنم است ..

زندگى عشق است،عشق افسانه نيست آنكه عشق راآفريدديوانه نيست عشق آن
نيست كه كنارش باشى عشق آنست كه بيادش باشى

. زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند. زندگي شيرين است، مثل شيريني
يك روز قشنگ. زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز. زندگي زيبايي
است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز. زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش
اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي
مثل زمان در گذر...
کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی
که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی
کنن. این حقیقت زندگیه
چشمان مهربان تو مینویسم حکایت بی انتهای عشق را تا بدانی که محبت وعشق
را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم به پاکی چشمانت قسم که تا ابد دوستت
دارم...



روزي كه عشق وارد خانه قلبم شد او را نشناختم، مدتي طول كشيد تا با او آشنا
شدم ، از او خوشم آمده بود ، خواستم به او بگويم براي هميشه در خانهقلب من
بمان اما قبل از اين كه من به او بگويم ، به من گفت آمده ام براي هميشه اينجا
بمانم



پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي
راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ
است که بادرد موافق شده است عاشق نشدي وگر نه مي فهميدي پاييز بهاريست
که عاشق شده است





بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند...
قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است...
بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند...
تارموی توست اما ریشه ی عمر من است...

مرده ام در کوچه های بی کسی
سوختم خاکسترم باد برد بهترین دوستم مرا از یاد برد
بهترین یارم مرا از یاد برد
ما دو تا همبازی ....
عشق من بازی بود.....
قصه ی مهر و وفا سوت لالایی بود .....
دست چپ تاس شرور .....
آن یکی تکیه بر قالی بود ......
تاس را من ریختم .....
نمره اش ناب و تماشایی بود ....
تاس را تو ریختی ......
نمره حاکی از بد اقبالی بود......
ریختم ریختی ....
نمره کم آوردی باختی ....
همه ی قصه ی ما با ختن تو در صفحه ی بازی وفا داری بود ...........
عشق نمي پرسه که تو کي هستي؟
عشق فقط ميگه تو مال مني...
عشق نمي پرسه که اهل کجايي ؟
فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني...
عشق نمي پرسه که چي کار مي کني؟
فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته...
عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟
فقط ميگه هميشه با مني...
عشق نمي پرسه که دوستم داري؟
فقط ميگه دوستت دارم...